تبلیغات
بنام او برای تو یا ''صاحب الزمان'' - عنایات امام زمان حضرت مهدی عج در هشت سال دفاع مقدس
درباره وبلاگ

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

«اللهم صل علی محمد وآل
محمد وعجل فرجهم »
.... ..... ..... ...... ....
شیعیان !

مهدی غریب و بی کس است ،

معصیت محض خدا دیگر بس است ،

ای که داری ادعای شیعگی

بندگی کن

بندگی کن

بندگی...

... .... .... ... .... .... ........

روی دیــوار نـــــگاهت
دریچـــه ای باز میـــکنم

از این دریـــچه ،
هزار قاصـــــدک ، از عشــــق خود
ســــمت نــــــگاه تو روانـــــــه میـــکنم
.

بخـــوان پیــــامشان
ببـــین احســاســــشان
،
قـــلب خود را همــــراهشان
سوی تو حـــواله میــــکنم ...

مدیر وبلاگ : paniza
نویسندگان
نظرسنجی
شما عملکرد این وبلاگ رو چگونه دیدید؟؟؟











جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

طنز با طعم طنزینه !!!

شهدای گمنام روستای دولت آباد="لوگوی ما" />
  • @bf-gf@
  • OnlineUser
    بنام او برای تو یا ''صاحب الزمان''
    اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان (ع)



    عنایات امام زمان حضرت مهدی عج در هشت سال دفاع مقدس (خاطره اول)






    من که دوران خدمت سربازی را گذرانده بودم،

     به گروه

    شناسایی و اطلاعات اعزام شدم و بعد

     از آن به گروه شهید دکتر چمران ملحق شدم.

    یک شب با جمعی از رزمندگان برای شناسایی اعزام شدیم.

     موقع برگشتن راه را گم کردیم و در بیابان سرگردان شدیم،

     از یک طرف اگر به مین ها برخورد می کردیم و آنها منفجر

     می شدند عملیات لو می رفت، و در طرف دیگر هم دشمن

     قرار داشت. دور هم (ده، پانزده نفری) نشستیم و دست

     به دامان آقا امام زمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

     انداختیم و به مولایمان توسل گرفتیم و ندای "یا ابا صالح ادرکنی"،

     "یا صاحب الزمان ادرکنی" سردادیم و از ایشان کمک خواستیم که

     ما را نجات بدهد. در همین هنگام بود که ناگهان دیدیم که

     پشت سرمان روشن شد و شخصی با لباس روحانیت که

     محاسن زیبایی داشت و خالی بر چهره اش بود، نمایان شد.

     آقا به طرفی ایستادند و به ما اشاره کردند و فرمودند: بیایید

     همگی به طرف پایگاه حرکت کنیم و ما بی

    اختیار پشت سر ایشان به راه افتادیم.

    در بین راه ما دیگر راه را پیدا کرده بودیم که ناگهان متوجه شدیم 

    آن آقا تشریف ندارند و هر چه دنبالشان گشتیم او را پیدا نکردیم

    و زمانی که به پایگاه رسیدیم فهمیدیم کسی که ما را نجات 

    داده حضرت ولی عصر امام زمان مهدی موعود (ارواحنا فداه)

    بوده و ما توانستیم گزارش و اطلاعات عملیات 

    را به طور کامل در اختیار گروه قرار دهیم.


    راوی : محمد پورپاریزی

    منبع : کتاب عنایات امام زمان علیه السلام در هشت سال دفاع مقدس – 

    تالیف : محمدرضا رمضان نژاد




    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    سه شنبه 24 دی 1392 02:35 ق.ظ
    سلام آبجی گلم
    من برگشتم
    paniza سلام دادا
    خیلی خیلی خوشحالم
    خوش اومدی
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر
    نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.